ویرگول

ویرگول

ویرگول

 

 

 

۱۴۰۷۵۰۴۷۶۸۹۵۳۷۵۷۶۶virgul-band-tehran

 

پیرمرد ویلچرش را مقابل غرفه مربوط به محل کار دخترش در نمایشگاه کتاب نگه داشت و تراکت تبلیغاتی کهنه درون دستش رابیشتر فشرد….
دخترش را ازدور دید،نفس عمیقی کشیده و گره های کاغذ راازهم بازکرد وبه پشت تراکت که دست نوشته دخترک جوان بود نگاهی انداخت: ” بابا الان دو هفتست سرنگه داری شما بین من و اشکان جنگ ودعواست… دیشب بهم گفت باید به فکر زندگی خودت باشی نه ترک اعتیاد مردی که هیچ وقت پاک نمیشه، بابا اشکان راست میگه شما هیچوقت پاک نمیشین حتی اگرخودتونم بخواین…
لطفا وقتی فردا برمیگردیم خونه،نباشین…”
پیرمردبادستهای لرزان خودکاری ازجیبش بیرون آورد و بعد ازکلمه برمیگردیم ویرگولی گذاشته و ویرگول بعدی راخط خطی کرد.
اشکی که گوشه چشمش جمع شده بودرا پاک کرد وبالای نامه دخترک نوشت: ” ۷روزپاک”

 

 

مونا علیپور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *